محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

178

مناقب مرتضوى ( فارسي )

جانب من بخوان . ابو بكر بعد از فراغ مشاغل دنيوى متوجه حرم محترم شد . چون به مكه رسيد با عتبة بن ربيعه و ابو الحرى و عقبة بن ابى معيط و ابو جهل لعين كه از محبّان و مصاحبان او بودند ملاقات نموده ، گفت : هيچ امرى حادث شده كه مشعر بر بدايع باشد ؟ گفتند : آرى ، محمّد بن عبد اللّه ، يتيم ابو طالب دعوى نبوّت مىكند . اگر تو را به او صداقتى هست ، نصيحت دريغ ندارى و بر اين سخنش نگذارى . ابو بكر آن جماعت ضالّ را تسكين داده ، متوجه خانهء خديجهء كبرى - رضى الله عنها - شد و در حالتى آن سرور را ملازمت كرد كه با مرتضى على در مكالمه بود و آنچه از قواعد اسلام و شرايع از جبرئيل فراگرفته بود به برادر خود تعليم مىنمود . بعد از آن روى مبارك به سوى ابو بكر كرده ، گفت : اى پسر ابو قحافه ، دانا و آگاه باش كه من رسول خدايم و خلق عالم را داعى و راهنماى . وقت مغتنم شمار و پيش از بلغاى امت ، رقبهء اختصاص در رتبهء اخلاص درآر . ابو بكر گفت : اى محمّد ، تو كه دعوى نبوّت و رسالت مانند انبياى سابق مىكنى ، معجزهء تو چيست ؟ شاهد حال و مقال تو كيست ؟ فرمود : آن پير كه در يمن به تو رسيده ، نشانهاى مخفى تو را با تو نمود و به صيقل مواعظ وافره و نصايح باهره زنگ غفلت و ضلالت از آيينهء دلت بزدود و اين رجز كه محتوى بر دوازده بيت است انشا كرده به تو آموخت و مشعل ارشاد و هدايت بر سر راهت افروخت . و آن رجز را تمام برخواند . ابو بكر به غايت متحير شده ، گفت : شرح و بيان حال من مطابق واقع و عيان از كجا دانستى و نقل اين حكايت بىتفاوت كم‌وبيش چگونه توانستى ؟ فرمود : اين خبر به حكم حقّ - سبحانه و تعالى - جبرئيل امين به من رسانيده و از اين قال و مقال واقف گردانيده . ابو بكر - رضى الله عنه - به زبان اعتقاد مبين و به لسان صدق و يقين گفت : چون حال تو بر اين منوال است به رسالت تو اعتراف آوردم و نبوّت تو از دل و جان اقرار كردم . پس منطقهء خدمت بر ميان جان بسته و از مقام مخالفت برخاسته ، در عتبهء مبايعت و متابعت نشست ؛ اللّه ولى التوفيق . » و در آن زمان ابو بكر - رضى الله عنه - چهل و پنج و به روايتى چهل و چهار ساله بود و چنانچه شمه [ اى ] از اين مقوله در شواهد النّبوّة و روضة الاحباب مسطور است و در صفوة الزلال المعين در شرح احاديث سيد المرسلين تأليف حافظ ابو يقطانى به روايت ابو حبّه عرنى مسطور است كه گفت : « من از امير المؤمنين على شنيدم كه مىفرمود : « صلّيت مع رسول اللّه سبع سنة قبل اين يسلم احد و يصلى احد » يعنى ، من با رسول اللّه نماز گزاردم ، مدت هفت سال پيش از آنكه ديگرى اسلام آرد و نماز گزارد . » و در جامع الاصول نيز مسطور است كه : « امير المؤمنين على اول كسى است كه به آن سرور